ماه روي صندلي
يك نگاه ديگر
مجموعه شعر ماه روی صندلی کوشش قابل تقدیری است از آقای عباس تربن و به عنوان اولین اثر ایشان که توسط کانون به چاپ رسیده است ،قابل بررسی است.دنیای اشعار کتاب دنیایی ملموس و قابل باور است.خصوصاً اینکه برخی شعرها بسیار هماهنگ با گروه سنی مخاطب مورد نظر(گروه ه) است.
این شعرها به خوبی از دنیای نوجوانانی که پا در محدوده جوانی می گذارند و هنوز این بزرگ شدن را قبول ندارند، صحبت می کند و به ترسیم دقیق و زیبایی از دغدغه های این گروه می پردازد.
اشعار کتاب را می توان به دو گروه تقسیم کرد.
گروه اول : آنها که با تصویرسازیها و تشبیهات ساده و با استفاده از صنایع ادبی احساسات مخاطب خود را به بازی می گیرد.در این گروه می توان از شعرهای: مادر،پدر،ماه روی صندلی،چلیک و سکه خورشید نام برد.
اما گروه دوم: اشعاری را شامل می شود که از زبان مخاطب دغدغه ها و خواسته هایش را بیان می کند ودر برقراری ارتباط با خواننده بسیار موفق عمل می کند. در این گروه می توان از اشعار: خارج از ریل بیداری،برای فصل پرزدن،در وقت بی خوابی،از همیشه شاعرانه تر و به یاد تو صحبت کرد.
* بررسی اجمالی هر یک از اشعار کتاب *
در شعر مادر نجواهای ساده یک فرزند با مادرش بیان می شود و تصویر روشن و قابل درکی از دنیای پر از مهر مادری را از دریچه نگاه فرزند ترسیم می کند.از مهربانی اش می گوید که با یک نگاه و دست محبت حتی بیماری و ناخوشی را از او دور می کند:
دست می کشی و من سرد می شود تبم
و یا از نگاه همیشه نگران او :
پشت سر نگاه تو مثل سایه با من است
شعر مادر نشان می دهد فرزندان خیلی خوب دنیای عاشقانه مادران را درک می کنند و به آن باور دارند و از تلاشهای آنها برای یک زندگی آرام و بهتر برای فرزندانشان آگاهند.تعبیر زیبای لقمه های عشق در این شعر حکایت از رابطه صمیمی فرزند با مادر دارد. هرچند اگر این رابطه هیچگاه به زبان نیاید و فقط در قالب نگاه بیان شود:
ما نشسته پشت میز چشم توی چشم هم
جای لقمه اشتباه عشق قورت می دهم
شعر پدر نیز دنیای پدرانه را از نگاه فرزند به تصویر می کشد.دنیایی پر از تلاش و کار که کمتر به آن پرداخته شده است.معمولاً از مادر و محبت هایش در ادبیات بسیار سخنها گفته رفته و شعر ها سروده شده است.اما دنیای پدران دنیای غریبی است که کمتر از آن حرفی به میان آمده است.در این دنیا نیز عشق و محبت وجود دارد اما به شیوه مردانه.شاید هم سکوت پدران و یا حضور فیزیکی کمتر ایشان در خانه ها باعث این بی مهری شده است.
در این شعر شاعر بسیار ساده و زیبا از تلاشهای بی وقفه پدر برای زندگی راحت تر حرف می زند.
صبح از خانه می زنی بیرون پیش از آنکه کسی بلند شود
باز پاهای خسته ات باید در خیابان زندگی بدود
فرزند می فهمد که خستگی پدر هنگام حضورش در منزل به خاطر دویدنهای همیشگی اوست.برای اینکه چرخ زندگی بچرخد و می فهمد که پدر هیچگاه این خستگی را به زبان نمی آورد .حال آنکه در نگاهش جاری است.دنیای پدرها دنیای سکوت است و بی حرفی.
فاصله میان پدران و فرزندان را که معمولاً در خانواده ها وجود دارد را شاعر خیلی خوب بیان می کند:
بین ما فاصله است اما تو هر کجایی به فکر ماهستی
و نکته قابل تامل اینکه شاعر پدر را نیز همان طور که در شعر مادر عقیده دارد، مثل فرشته ای نگهبان و همیشه نگران می داند.دو فرشته ای که با چشمهای همیشه منتظر رد عبور فرزندانشان را دنبال می کنند .
نگرانی که ما زمین نخوریم تو شبیه فرشته ها هستی
تصاویر این شعر نیز بنا دارند در خدمت همین نوع نگاه به دنیای پدران باشد .عینک سیاهی که به چشم پدر در این تصاویر دیده می شود، با آن لبخند کم رنگ بر چهره ،شاید دلیل بر همین مدعاست که قرار نیست کسی به دنیای پدران نقبی بزند.
در شعر ماه روی صندلی تصویر سازیهای زیبایی از ماه ارائه می شود. این که ماه را از هر جایی که نگاه کنیم ،از روی خطوط نرده ها و یا چین پرده ها ،باز هم ماه است و زیبایی اش را دارد.تعبیر زیبای سر فرو بردن ماه درون دودکش و سیاهی نیمی از صورتش نیز به دل م ینشیند.در کل شعر سفری با ماه را شروع می کنیم و به انتها می بریم و با خستگی ماه ما هم به خواب می رویم.
شعر چلیک نیز بیان حسی مشترک است.حس دیدن آلبوم عکسهای قدیمی که بعد از گذر سالها خاطرات را تداعی می کند.مرور این خاطرات برای آدمهای خاطره باز بخشی جدا ناپذیر از وجودشان است.
در شعر سکه خورشید گویی شاعر دوربینی را در دست گرفته و از ظهر داغ و کلافه و داغ یک تابستان تصویر برداری می کند و انتظار یک اتفاقساده در این شعر به خوبی بیان شده است.اتفاق ساده ای در حد وزش یک نسیم که می تواند چهره یک روز کسل و خسته کننده را به یک شادی و نشاط هر چند زود گذر اما دلچسب تبدیل کند.
********
اما در اشعار گروه دوم همان طور که اشاره شد گویی شاعر سفری به سالهای نوجوانی و حال و هوای آن دوران دارد و از زبان یک نوجوان در شرف رسیدن به فصل جوانی که باید پذیرای بسیاری مسئولیتها باشد ، سخن می گوید.
اوج این بیان شفاف و دقیق را می توان در شعر خارج از ریل بیداری دید. آنجا که شاعر می گوید دلش می خواهد همچنان در خواب خوش خرگوشی اش بماند تا فرصتی برای فراموشی آنچه در دنیای واقعیت هست ، به دست آید.چرا که هنوز آرزوهای به اجابت نرسیده زیادی دارد که شاید بتواند در عالم خواب به بخشی از آن برسد.آرزوهایی چون سفر به ماه ،عبور از ثانیه ها و شکست زمان :
در حدود چهار ثانیه بعد توی بلژیک یک پرستارم
نوجوان هنوز با دنیای کودکی و خیال های آن غریبه نشده و هنوز دلبسته این است که به سادگی یک بادبادک پرواز کند و هر کجا که می خواهد برود:
روی یک برج برج صد طبقه پیش یک شیر توی آفریقا
بال در بال یک هواپیما به تمام جزایر دنیا
نوجوان از دنیای واقعی خود که در آن لبخند ها گم و کمرنگ شده بیزار است و دلش می خواهد در بند ثانیه ها گرفتار نباشد.
در شعر برای فصل پر زدن شاعر به همذات پنداری با پرنده محبوس در قفس می پردازد و دنیای او را مانند دنیای خودش می داند که به نوعی در آن اسیر خواسته ها شده است.قفسی که پرنده را از کار اصلی اش یعنی پریدن باز داشته و او را مجبور به ماندن و سکوت کرده است. شاعر به بیان حال خود و تشبیه آن به روزگار پرنده می پردازد و با اودرد دل می کند.آنجا که می گوید:
به من بگو چرا کسی به دادمان نمی رسد
مگر صدای گریه مان به آسمان نمی رسد
و این درد دل تمام انسانهایی است که در حصار تن اسیرند و آرزوی رهایی دارند و در این میان تنها دعاست که چاره ساز است.
شعر در وقت بی خوابی حکایتی از پریشانی انسانهاست که خواب خوش را از آنها گرفته و فکرهایشان را به سیاهی رسانده است.آرزوی شاعر برای رهایی از این حالت و جایگزین شدن فرشته به جای اژدها در کابوسهای شبانه تمثیلی از جستجوی همیشگی انسان است برای یافتن یک منجی.شعر لحنی تلخ دارد و با یک آرزو تمام می شود.آرزویی که نشان می دهد شاعر حتی به کوچکترین راه نجاتی امیدوار است.
کاش نوری به شب بتابد آه گر چه آن نور رشته ای باشد
از همیشه شاعرانه تر حکایت واگویه های دلی عاشق است با کسی که امید دارد روزی می آید و پای شکسته حرفها را مرهم می نهد و دفتر سپید شعرها را باز می کند.شاعر لطیف و نرم و مهربان با امید خود حرف می زند و درد
دل می گوید و باز هم این سوال بی جواب که:
پس تو کی طلوع می کنی؟
تشبیه زیبای حرفهای عاشق به ماسفران گمشده و خطوط منتظر نیز کارکرد خوبی پیدا کرده است:
حرفهای من مسافران گمشده جاده های منتظر خطوط
و در نهایت نیز با همه التهابها هنوز عاشق است و حرفهای عاشقانه ترش را می گذارد برای بعد.شاید برای لحظه خوش دیدار.
در شعر به یاد تو شاعر از کسی حرف می زند که رفته و بهارها را با خود برده است.اما یاد و نام او چراغ راه می شود و روشنی می بخشد.اینکه شاعر اشاره مستقیمی نمی کند که منظورش از کسی که درباره او صحبت می کند کیست ، به مخاطب این اجازه را می دهد که هر کسی را به جای آنکه رفته بگذارد و سبب همذات پنداری بیشتر خواننده با شاعر می شود.امیدی که در انتهای شعر از آن صحبت می شود راه را برای مخاطب برای بهتر دیدن دنیا باز می گذارد:
کیستی که اینچنین آفتاب در مقابلت آب می شود
یاد تو در غروب هم آفتاب می شود
********
آنچه مجموعه شعر ماه روی صندلی را دچار مشکل می کند و در نگاه اول موجب عدم برقراری ارتباط مخاطب با آن می شود تصویر روی جلد آن است که پس از تورق کتاب این مسئله در مورد تصاویر داخل کتاب نیز صادق است.
در گفتگویی که درباره این اثر با اعضاء نوجوان صورت گرفت، هیچ کدام رغبتی به انتخاب این کتاب برای مطالعه نداشتند.
تصاویر کتاب به هیچ وجه با گروه سنی (ه) تناسب ندارد. خط کتاب نیز این بی میلی به مطالعه را تشدید می کند.
بچه ها معتقد بودند با تصاویری واقعی تر و زیباتر ،با توجه به اشعار زیبای کتاب،این اثر می توانست به یکی از کتاب
های پر مخاطب مراکز تبدیل شود.
تلاش قابل تقدیر آقای تربن در اشعارش ،که سادگی و طراوت خاصی دارد و به خوبی با مخاطب خود ارتباطی صمیمانه برقرار می کند، در کنار جنس بسیار خوب اوراق کتاب و کیفیت خوب چاپ اثر ، با تصاویری زیباتر و جذابتر می توانست نتیجه بهتری در بر داشته باشد.
در مجموع کتاب ماه روی صندلی از آن دست آثاری است که خواندن آن را با اطمینان می توان به اعضاء پیشنهاد داد و رضایت آنان را از مطالعه اشعاری خوب و متناسب با روحیات این گروه بر انگیخت.
نوشته : زهره اکبرآبادی
مربی فرهنگی مرکز شماره یک نیشابور