كتاب هاي جديد ارسالي به مراكز
کمينه  
 
 |  ورود سه شنبه 18 بهمن 1390
کمينه
 
 

 

نگاهي به رمان« پيش از بستن چمدان »نوشته مينو كريم زاده

 

«پيش از بستن چمدان» به روايت موازي زندگي دو نوجوان مي پردازد.دو نوجوان دختر كه هر يك در شرايط خاصي از لحاظ روحي و رفتاري و وضعيت خانوادگي قرار دارند و نويسنده قصد دارد تا با كنار هم قرار دادن ا ين دو نفر( گلي و دريا ) شرايط و حال و هواي دوره نوجواني و تضاد ها و مشكلاتي كه اين نسل با بزرگترهاي خود، در بيان نظرات و عقايد و قبولاندن آن ها به يكديگر دارند را، به تصوير بكشد.

گلي دختري است از يك خانواده با وجهه اي فرهنگي و هنري.پدرش مدير توليد فيلمهاي سينمايي است و داستان درست از جايي شروع مي شود كه پدر به اين دختر عاشق بازيگري ،قول بردن او به دفتر يك كارگردان و دادن تست بازيگري را داده است.اما انگار قرار نيست گلي به اين آرزو برسد .چون ضربه اصلي داستان زندگي او در همين روز زده مي شود و او با واقعيتي تلخ مواجه مي شود.واقعيتي كه زندگي آرام و بي دغدغه آنها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.مادر گلي به يك رابطه مشكوك ميان همسرش با خانمي ديگر پي برده و حالا در پي اين است كه اين مسئله را هم به خود و هم در ادامه داستان با يك دندگي اي كه دخترش در پذيرفتن اين واقعه دارد، به گلي ثابت كند.

براي گلي پذيرش اين موضوع بسيار سخت است و سماجت به خرج مي دهد تا خلاف آن را به مادر اثبات كند.كشمكشهاي زيادي با خودش و با مادر  دارد و در نهايت با يك بار ديدن پدر و شنيدن صحبتهاي او پي به صحت گفته هاي مادر مي برد.

در كنار روايت زندگي گلي، با زندگي «دريا »هم آشنا مي شويم.دختري با هوش و استعداد بالا و برگزيده المپياد فيزيك با خانواده اي كه براي راحتي او چيزي كم نگذاشته اند و به زعم خودشان او را در رسيدن به يك زندگي خوب و ايده ال تا حد ممكن همراهي كرده اند.

اما مشكل زندگي او چيز ديگري است.دريا با خانواده اش(خصوصا با مادرش) اختلاف سليقه دارد و منشا آن هم در انتخاب رشته و شغل آينده دريا است.دريا اهل شعر و ادبيات است و به رشته نجوم علاقمند است اما در مقابل مادرش اصرار دارد او مهندس شود.

اين اختلاف سليقه ميان اين دو نفر به كشمكشها و درگيريهايي مي رسد كه از همان نخستين فصلهاي روايت زندگي دريا با آن مواجه مي شويم.

يكدندگي مادر در برخورد با خواسته هاي دريا موجب مي شود او هم روي لج   بيفتد و كارهايي انجام دهد و بر خلاف جريان نگاه و فكر مادرش حركت كند.

تا جايي كه او تصميم به رفتن به خارج از كشور، درست بعد از گرفتن ديپلم، را مطرح مي كند و همين مسئله به نقطه اوج درگيري هاي آنها تبديل مي شود.

در داستان گلي او هيچ كسي را براي درد دل كردن و بيان مشكلاتش ندارد.مادرش دچار التهابات شديد روحي شده و نقل مكان به خانه پدر بزرگي كه به بيماري آلزايمر دچار است، نه تنها مشكلي از دوش آنها برنمي دارد بلكه رفت و برگشتهاي مدام پدر بزرگ به گذشته اي كه در آن دختر نوجوان خود را در اثر يك تصادف از دست داده و مدام خود را بابت اين قضيه مقصر مي داند، فشار مضاعفي بر گلي و مادر وارد مي كند.

در مقابل دريا هم برادري بزرگتر و فهميده دارد هم پدري كه سعي در آرام كردن اوضاع مي كند و هم خاله اي كه كاملا او را درك مي كند و سنگ صبورش به حساب مي آيد.

فشار هاي روحي شديدي كه به گلي وارد مي شود در نهايت او را به گرفتن تصميمي وحشتناك مي كشاند.و درست در لحظه عملي كردن اين تصميم است كه دريا از پنجره او را مي بيند و براي نجات گلي تمام تلاشش را ميكند.

آشنايي با گلي و شنيدن داستان زندگي او نقطه عطفي مي شود براي دريا تا كمي در رفتارهاي خود دقيق شود و درباره زندگي اش تصميم بهتري بگيرد.

نويسنده در شخصيت پردازي دريا، تمام تلاش خود را به كار بسته و از مولفه هاي رفتاري نوجوانان دختر استفاده خوب و به جايي كرده است.رفتارهاي دريا در محيط مدرسه و در مواجهه با ديگر دانش آموزان و نيز شرايط اجتماع پيرامونش خيلي خوب تصوير شده است.اينكه نمي تواند با همكلاسي هايش احساس نزديكي كند و آنها او را بيش از حد پاستوريزه مي دانند،اينكه او از رفتار بسياري از آدمهاي پيرامونش احساس نارضايتي دارد و نمي تواند رابطه درستي با آنها داشته باشد،اينكه او از خيلي از پسرها بدش مي آيد و تنها برادرش را در ميان آنها آدمي متعادل مي داند، با حرفهاي خاله ميترا توجيه مناسبي مي يابد:‌نداشتن شناخت .

تمام مشكل دريا همين مسئله است.او كم تجربه است و بر تمام شرايط اطراف اشراف ندارد.همين عدم شناخت است كه او را به اين همه لجبازي با مادر مي كشاند تا جايي كه حتي بيمارستان رفتن او را تمارض مي بيند.

نويسنده با كنار هم قرار دادن اين دو نوجوان سعي در بر طرف كردن مشكلات آنها دارد.اما در اين ميان اين دريا است كه با شنيدن ماجراي تلخ زندگي گلي به يك برداشت بهتر مي رسد.گويي براي حل شدن مشكل او نياز به تباه شدن زندگي گلي بوده است.تمام اميدي كه به بهبود شرايط زندگي گلي مي توان داشت همان يك جمله پاياني دريا است كه پدرش سعي در تاثير گذاشتن روي پدر گلي دارد.

اما با آن پيشينه اي كه از داستان زندگي گلي به دست آورده ايم، اين اميد بسيار كم رنگ است.

نويسنده به خوبي به لزوم داشتن يك سنگ صبور فهميده، كه جنبه هاي مختلف قضايا را در نظر مي گيرد و يك طرفه به قاضي نمي رود، در زندگي يك نوجوان اشاره مي كند.كسي كه دريا دارد و گلي از داشتن آن محروم است.

انتحاب رشته تحصيلي  مسئله اي است كه بسياري از نوجوانان با آن مواجه مي شوند و در اين ميان وجود يك نفر، كه آگاه به همه شرايط است، مي تواند بسيار راه گشا باشد.كسي كه نويسنده در قالب شخصيت خاله ميترا به آن جان داده است.

خاله ميترا خودش هم يك پسر نوجوان دارد .از اين رو خيلي خوب شرايط روحي دريا و خواسته ها و افكار او را مي فهمد.كاري كه مادر دريا نمي كند و با پافشاري بر آنچه خودش دوست دارد ،بدون در نظر گرفتن استعدادها و خواسته هاي گلي، شايد به نوعي مي خواهد ناكامي هاي گذشته خودش را سر پوش بگذارد.(هر چند در انتهاي داستان، مادري با اين حد از لجبازي، تسليم دخترش مي شود و براي او هديه هم مي فرستد، كه همين تغيير رويه مادر بعد از يك روز دوري از فرزندش، تا حدي غير قابل باور به نظر مي رسد.در واقع اين تغيير رفتار تقريبا ناگهاني مي تواند از جانب مخاطب نوجوان اين گونه برداشت شود كه با لجبازي و  پافشاري بر خواسته اي مي تواند آن را به كرسي بنشاند.)

دريا از اين بابت بسيار خوش اقبال است. اما گلي در شرايط بسيار بدي قرار دارد.نه خواهر يا برادري دارد تا با او درد دل كند و نه مادرش در شرايط روحي اي است كه بتواند كاري براي او انجام دهد.در واقع اين مادر است كه به گلي تكيه مي كند و نياز به كمك او دارد.

نويسنده گلي را رها كرده است تا به تنهايي از پس مشكلي به اين بزرگي بر بيايد.اگر او هم يك سنگ صبور مي داشت تا با او حرف بزند و راه چاره را بخواهد،هيچ گاه حتي فكر خودكشي هم به ذهنش خطور نمي كرد.

آنچه نويسنده پيش روي گلي قرار مي دهد ،راه حلي بسيار خطرناك است كه به يك نوجوان پيشنهاد مي شود كه در مواجه شدن با سختي ها بتواند حتي به آن بينديشد.

مي شد به گونه اي ديگر شرايط آشنايي اين دو نوجوان را فراهم آورد تا هم گلي به چنين عملي دست نزند و هم دريا بتواند پيش از بستن چمدانش به يك درك و برداشت صحيح و منطقي از زندگي برسد و تصميم بگيرد.

در مجموع رمان پيش از بستن چمدان رماني است كه علاوه بر استفاده آن از طرف نوجوانان، مي تواند مورد اقبال بزرگترها هم قرار بگيرد.بزرگترهايي كه گاه در برخورد با فرزند نوجوان خود دچار مشكلاتي از جنس مشكلات موجود در آدمهاي داستان اين كتاب مي شوند و دنبال راهي براي رفع آن هستند.

مشكلاتي كه اگر چه به ظاهر سخت هستند اما با كمي تامل و صبوري به راحتي قابل رفع هستند.

 

زهره اكبر آبادي

مربي فرهنگي مركز شماره يك نيشابور

ديماه 90

 

 

 
     
  
کمينه
 
 

 

ماه روي صندلي

يك نگاه ديگر

مجموعه شعر ماه روی صندلی کوشش قابل تقدیری است از آقای عباس تربن و به عنوان اولین اثر ایشان که توسط کانون به چاپ رسیده است ،قابل بررسی است.دنیای اشعار کتاب دنیایی ملموس و قابل باور است.خصوصاً اینکه برخی شعرها بسیار هماهنگ با گروه سنی مخاطب مورد نظر(گروه ه) است.

این شعرها به خوبی از دنیای نوجوانانی که پا در محدوده جوانی می گذارند و هنوز این بزرگ شدن را قبول ندارند، صحبت می کند و به ترسیم دقیق و زیبایی از دغدغه های این گروه می پردازد.

اشعار کتاب را می توان به دو گروه تقسیم کرد.

گروه اول : آنها که با تصویرسازیها و تشبیهات ساده و با استفاده از صنایع ادبی احساسات مخاطب خود را به بازی می گیرد.در این گروه می توان از شعرهای: مادر،پدر،ماه روی صندلی،چلیک و سکه خورشید نام برد.

اما گروه دوم: اشعاری را شامل می شود که از زبان مخاطب دغدغه ها و خواسته هایش را بیان می کند ودر برقراری ارتباط با خواننده بسیار موفق عمل می کند. در این گروه می توان از اشعار: خارج از ریل بیداری،برای فصل پرزدن،در وقت بی خوابی،از همیشه شاعرانه تر و به یاد تو صحبت کرد.

* بررسی اجمالی هر یک از اشعار کتاب *

 

در شعر مادر نجواهای ساده یک فرزند با مادرش بیان می شود و تصویر روشن و قابل درکی از دنیای پر از مهر مادری را از دریچه نگاه فرزند ترسیم می کند.از مهربانی اش می گوید که با یک نگاه و دست محبت حتی بیماری و ناخوشی را از او دور می کند:

دست می کشی و من           سرد می شود تبم

و یا از نگاه همیشه نگران او :  

پشت سر نگاه تو           مثل سایه با من است

شعر مادر نشان می دهد فرزندان خیلی خوب دنیای عاشقانه مادران را درک می کنند و به آن باور دارند و از تلاشهای آنها برای یک زندگی آرام و بهتر برای فرزندانشان آگاهند.تعبیر زیبای لقمه های عشق در این شعر حکایت از رابطه صمیمی فرزند با مادر دارد. هرچند اگر این رابطه هیچگاه به زبان نیاید و فقط در قالب نگاه بیان شود:

ما نشسته پشت میز          چشم توی چشم هم

جای لقمه اشتباه               عشق قورت می دهم

شعر پدر نیز دنیای پدرانه را از نگاه فرزند به تصویر می کشد.دنیایی پر از تلاش و کار که کمتر به آن پرداخته شده است.معمولاً از مادر و محبت هایش در ادبیات بسیار سخنها گفته رفته و شعر ها سروده شده است.اما دنیای پدران دنیای غریبی است که کمتر از آن حرفی به میان آمده است.در این دنیا نیز عشق و محبت وجود دارد اما به شیوه مردانه.شاید هم سکوت پدران و یا حضور فیزیکی کمتر ایشان در خانه ها باعث این بی مهری شده است.

در این شعر شاعر بسیار ساده و زیبا از تلاشهای بی وقفه پدر برای زندگی راحت تر حرف می زند.

صبح از خانه می زنی بیرون              پیش از آنکه کسی بلند شود

باز پاهای خسته ات باید                در خیابان زندگی بدود

فرزند می فهمد که خستگی پدر هنگام حضورش در منزل به خاطر دویدنهای همیشگی اوست.برای اینکه چرخ زندگی بچرخد و می فهمد که پدر هیچگاه این خستگی را به زبان نمی آورد .حال آنکه در نگاهش جاری است.دنیای پدرها دنیای سکوت است و بی حرفی.

فاصله میان پدران و فرزندان را که معمولاً در خانواده ها وجود دارد را شاعر خیلی خوب بیان می کند:

بین ما فاصله است اما تو                  هر کجایی به فکر ماهستی

و نکته قابل تامل اینکه شاعر پدر را نیز همان طور که در شعر مادر عقیده دارد، مثل فرشته ای نگهبان و همیشه نگران می داند.دو فرشته ای که با چشمهای همیشه منتظر رد عبور فرزندانشان را دنبال می کنند .

نگرانی که ما زمین نخوریم               تو شبیه فرشته ها هستی

تصاویر این شعر نیز بنا دارند در خدمت همین نوع نگاه به دنیای پدران باشد .عینک سیاهی که به چشم پدر در این تصاویر دیده می شود، با آن لبخند کم رنگ بر چهره ،شاید دلیل بر همین مدعاست که قرار نیست کسی به دنیای پدران نقبی بزند.

در شعر ماه روی صندلی تصویر سازیهای زیبایی از ماه ارائه می شود. این که ماه را از هر جایی که نگاه کنیم ،از روی خطوط نرده ها و یا چین پرده ها ،باز هم ماه است و زیبایی اش را دارد.تعبیر زیبای سر فرو بردن ماه درون دودکش و سیاهی نیمی از صورتش نیز به دل م ینشیند.در کل شعر سفری با ماه را شروع می کنیم و به انتها می بریم و با خستگی ماه ما هم به خواب می رویم.

شعر چلیک نیز بیان حسی مشترک است.حس دیدن آلبوم عکسهای قدیمی که بعد از گذر سالها خاطرات را تداعی می کند.مرور این خاطرات برای آدمهای خاطره باز بخشی جدا ناپذیر از وجودشان است.

در شعر سکه خورشید گویی شاعر دوربینی را در دست گرفته و از ظهر داغ و کلافه و داغ یک تابستان تصویر برداری می کند و انتظار یک اتفاقساده در این شعر به خوبی بیان شده است.اتفاق ساده ای در حد وزش یک نسیم که می تواند چهره یک روز کسل و خسته کننده را به یک شادی و نشاط هر چند زود گذر اما دلچسب تبدیل کند.

********

اما در اشعار گروه دوم همان طور که اشاره شد گویی شاعر سفری به سالهای نوجوانی و حال و هوای آن دوران دارد و از زبان یک نوجوان در شرف رسیدن به فصل جوانی که باید پذیرای بسیاری مسئولیتها باشد ، سخن می گوید.

اوج این بیان شفاف و دقیق را می توان در شعر خارج از ریل بیداری دید. آنجا که شاعر می گوید دلش       می خواهد همچنان در خواب خوش خرگوشی اش بماند تا فرصتی برای فراموشی آنچه در دنیای واقعیت هست ، به دست آید.چرا که هنوز آرزوهای به اجابت نرسیده زیادی دارد که شاید بتواند در عالم خواب به بخشی از آن برسد.آرزوهایی چون سفر به ماه ،عبور از ثانیه ها و شکست زمان :

در حدود چهار ثانیه بعد              توی بلژیک یک پرستارم

نوجوان هنوز با دنیای کودکی و خیال های آن غریبه نشده و هنوز دلبسته این است که به  سادگی یک بادبادک پرواز کند و هر کجا که می خواهد برود:

روی یک برج برج صد طبقه                    پیش یک شیر توی آفریقا

بال در بال یک هواپیما                     به تمام جزایر دنیا

نوجوان از دنیای واقعی خود که در آن لبخند ها گم و کمرنگ شده بیزار است و دلش می خواهد در بند ثانیه ها گرفتار نباشد.

در شعر برای فصل پر زدن شاعر به همذات پنداری با پرنده محبوس در قفس می پردازد و دنیای او را مانند دنیای خودش می داند که به نوعی در آن اسیر خواسته ها شده است.قفسی که پرنده را از کار اصلی اش یعنی پریدن باز داشته  و او را مجبور به ماندن و سکوت کرده است. شاعر به بیان حال خود و تشبیه آن به روزگار پرنده می پردازد و با اودرد دل می کند.آنجا که می گوید:

به من بگو چرا کسی             به دادمان نمی رسد

مگر صدای گریه مان           به آسمان نمی رسد

و این درد دل تمام انسانهایی است که در حصار تن اسیرند و آرزوی رهایی دارند و در این میان تنها دعاست که چاره ساز است.

شعر در وقت بی خوابی حکایتی از پریشانی انسانهاست که خواب خوش را از آنها گرفته و فکرهایشان را به سیاهی رسانده است.آرزوی شاعر برای رهایی از این حالت و جایگزین شدن فرشته به جای اژدها در کابوسهای شبانه تمثیلی از جستجوی همیشگی انسان است برای یافتن یک منجی.شعر لحنی تلخ دارد و با یک آرزو تمام می شود.آرزویی که نشان می دهد شاعر حتی به کوچکترین راه نجاتی امیدوار است.

کاش نوری به شب بتابد آه           گر چه آن نور رشته ای باشد

از همیشه شاعرانه تر حکایت واگویه های دلی عاشق است با کسی که امید دارد روزی می آید و پای شکسته حرفها را مرهم می نهد و دفتر سپید شعرها را باز می کند.شاعر لطیف و نرم و مهربان با امید خود حرف می زند و درد

دل می گوید و باز هم این سوال بی جواب که:     

پس تو کی طلوع می کنی؟

تشبیه زیبای حرفهای عاشق به ماسفران گمشده و خطوط منتظر نیز کارکرد خوبی پیدا کرده است:

حرفهای من مسافران گمشده                 جاده های منتظر خطوط

و در نهایت نیز با همه التهابها هنوز عاشق است و حرفهای عاشقانه ترش را می گذارد برای بعد.شاید برای لحظه خوش دیدار.

در شعر به یاد تو شاعر از کسی حرف می زند که رفته و بهارها را با خود برده است.اما یاد و نام او چراغ راه می شود و روشنی می بخشد.اینکه شاعر اشاره مستقیمی نمی کند که منظورش از کسی که درباره او صحبت می کند کیست ، به مخاطب این اجازه را می دهد که هر کسی را به جای آنکه رفته بگذارد و سبب همذات پنداری بیشتر خواننده با شاعر   می شود.امیدی که در انتهای شعر از آن صحبت می شود راه را برای مخاطب برای بهتر دیدن دنیا باز می گذارد:

کیستی که اینچنین  آفتاب در مقابلت آب می شود

یاد تو در غروب هم آفتاب می شود

********

آنچه مجموعه شعر ماه روی صندلی را دچار مشکل می کند و در نگاه اول موجب عدم برقراری ارتباط مخاطب با آن می شود تصویر روی جلد آن است که پس از تورق کتاب این مسئله در مورد تصاویر داخل کتاب نیز صادق است.

در گفتگویی که درباره این اثر با اعضاء نوجوان  صورت گرفت، هیچ کدام رغبتی به انتخاب این کتاب برای مطالعه نداشتند.

تصاویر کتاب به هیچ وجه با گروه سنی (ه) تناسب ندارد. خط کتاب نیز این بی میلی به مطالعه را تشدید می کند.

بچه ها معتقد بودند با تصاویری واقعی تر و زیباتر ،با توجه به اشعار زیبای کتاب،این اثر  می توانست به یکی از کتاب

های پر مخاطب مراکز تبدیل شود.

تلاش قابل تقدیر آقای تربن در اشعارش ،که سادگی و طراوت خاصی دارد و به خوبی با مخاطب خود ارتباطی صمیمانه برقرار می کند،  در کنار جنس بسیار خوب اوراق کتاب و کیفیت خوب چاپ اثر ، با تصاویری زیباتر و جذابتر می توانست نتیجه بهتری در بر داشته باشد.

در مجموع کتاب ماه روی صندلی از آن دست آثاری است که خواندن آن  را با اطمینان می توان به اعضاء پیشنهاد داد و رضایت آنان را از مطالعه اشعاری خوب و متناسب با روحیات این گروه بر انگیخت.

نوشته : زهره اکبرآبادی

مربی فرهنگی مرکز شماره یک نیشابور

 
     
  
کمينه
كتاب جديد ارسالي به مراكز
 

 

 

کتاب:ماه روی صندلی                           نویسنده : عباس تربن

 

تصویرگر:راشین خیریه                                                      گروه سنی:  ه

 

درمورد نویسنده:

" عباس تربن " شاعر برگزیده جایزه کتاب سال سلام در بخش نوجوان

است.

او میگوید من برای شاعر شدن برنامه ریزی نکردم بلکه ناگهان دیدم در شعر غرق شده ام.

 

نخستین تجربه اودرسرودن شعر به سوم راهنمایی برمی گردد.

اوهمچنین مسول قسمت شعر نشریه دوچرخه است.

ازدیگر اثرهای او میتوان به «کفشهای لنگه به لنگه»«ایستگاه لاغری»«این مگس وزوزو»«یک بستنی وپنج زبان»«نقطه ته خط»«بی راه رفتن»«شاخه کج»و......

اشاره کرد.

 

تربن درمورد ماه روی صندلی می گوید:وقتی باشعر طرف هستیم،ماه هم برای خودش شخصیت پیدا میکند ومعمولی ترین کاری که از او سر می زند این است که از آسمان پایین بیاید وروی صندلی بنشیند.

اومعتقد است که گروه سنی " د " نیزاز شعرهای او استقبال خوبی کرده اند.

درمورد کتاب:

اشعار مجموعه «ماه روی صندلی» در دوقالب نیمایی وچهار پاره سروده شده است.

شعرهایی با مضامین عاشقانه،طبیعت گرایانه، وحتی اجتماعی هم در این مجموعه می توان یافت.

از لحاظ نوع زبا ن  اشعار؛بسیار شجاعانه وامروزی وهمخوان با نسل امروز است.

 

 محمود خرقاني

 
     
  
کمينه
كتابهاي جديد ارسالي به مراكز
 

  

"بعضی ازکتابها برای ماقصه میگویند تاخوابمان نبرد"

 

مجموعه کتابهای اختران که شامل کتابهایی چون:صبح روز عید؛دررمزوراز؛وآفتاب هدایت؛صلح بدون آشتی؛این صدای علی

 

است؛باران صدایم می کندوبهشت منتظر می ماند است،که دربخش دینی مورد استفاده اعضا قرار گرفته است.

هرکدام ازاین کتابها که نویسندگان وتصویرگران متفاوتی آن را کارکرده اند به فرازی اززندگی یکی از امامان می پردازد.این

 

کتابها ازلحاظ نوشتاری وطرح روی جلد همه شبیه به هم ومخصوص گروه سنی« د  و  ه » هستند.

کتاب "صبح روز عید" را همراه دیدگاه اعضا دردایره معرفی قرار می دهم:

صبح روز عید نوشته حمیدرضا شاه آبادی وتصویرگری علیرضاگلدوزیان که به یکی از اتفاقها وداستانهای مربوط به زندگی

 

امام هشتم می پردازد.

دیدگاه اعضا:

گروه سنی ه : نوع بیان متن ازسن ما پایین تراست،تصویرگری گنگ وتاریک است،اماداستانهایی که انتخاب شده است

 

بسیارزیبا که دارای دخل وتصرف خوبی  است که به درد امروز ما هم می خورد.

گروه سنی  د : متن مطابق فهم ماست،تصویرگری تاریک ،اما داستان بسیار جذابی داشت.

درکتاب ابتداچکمه چرمین را مقابل صندل چوبی قرار داده است که دراصل قرار دادن دو دیدگاه ودومکتب مقابل هم

 

است،که اعضا از این مقایسه لذت زیادی برده بودند

(امام رضا علیه ا لسلام با مکر مامون ولیعهد میشود گرچه در امور مملکت دخا لت نمی کند اما مامون میخواهد جایگاه امام

 

رااز لحاظ دینی  پیش مردم پایین بیاورد ولی.....

امام برای نماز عید رمضان به اتفاق مردم به بیرون از شهر می رود که مامون از این کار جلوگیری می کند وامام را بر می

 

گرداند؛امام نه تنها ارزشش کم نمی شود بلکه بیش از پیش درقلب مردم جای میگیرد)

جنگ سرد بین چکمه وصندل را صندل میبرد.

کتابهای دینی در معرفی به چنین مقدماتی نیاز دارند.ساختن مقدمه ای به صورت تمثیل یا تشبیه که با تمام اجزای زندگی

 

امروزی مرتبط باشد وآرام آرام از این مقدمه مارا به مغز داستان دینی ببرد. بعضی از کتابها چنین مقدمه ای ندارند وبه نظر

 

می رسد مربی با خلاقیت خود وبا توجه به پیام کتاب چنین مقدمه ای را که شیرینی هم داشته باشد باید بسازد.

برای معرفی پیام کتابهای دینی باید ابتدا از اتفاقهای اخلاقی که در زندگی خودمان افتاده است یا دور وبر ما که مربوط به

 

 پیام کتاب است مثال بیاوریم تا باور پذیری این نوع کتابها برای اعضا صورت پذیرد تااین نوع کتابهارا نصیحت وپند واندرز

 

نپندارند.

در مورد کتاب صبح روز عید میتوان نمونه هایی آورد از اینکه عده ای می خواسته اند من را پیش دیگران خراب کنند اما با

 

توکل به خدا واعتماد به نفس خودم نتوانسته اند  این کاررا بکنند.

معرفی چنین کتابهایی چند فاکتورمهم می خواهد:1-پیامها راکهکشانی وغیرقابل دسترس معرفی نکنیم.2-با کتابهای دینی

 

راحت صمیمانه ودوستانه برخورد کنیم تا سرور مآبانه .3 -این کتابها نه پند دارند نه نصیحت نه سفارش،اینها همه اخلاقهای

 

شیرین وجذابی هستند که در نهاد دل بچه ها تاثیر خواهد گذاشت.4-با کشش روحی معرفی شود نه با اجبار کاری.

 

محمود خرقاني