كتاب مناسب براي بحث كتاب
کمينه  
 
 |  ورود سه شنبه 18 بهمن 1390
کمينه
 
 

 

جزيره بي تربيت ها                             نويسنده :شهرام شفيعي

تصويرگر:ندا عظيمي                 انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان            چاپ اول :سال 89

بچه ها به طنز علاقه فراواني دارند. نيازآنها به شاد بودن ،گرايش آنها را به سوي كتابهاي طنز افزايش مي دهد .از اين رو كتابهايي كه رگه هاي طنز دارند از زمره كتابهاي موفق و پرخواننده هستند. رگه هاي طنز چه كمرنگ و چه پر رنگ در بعضي از كتاب هاي كانون وجود دارد . همه ما از قصه هاي مجيد ،خمره ،مهمان مامان به عنوان تقريبا نخستين مجموعه هاي طنز اخير در كانون،خاطره  هاي فراوان داريم .اين نوع طنز واقع گرا و داراي رگه هاي تلخي است . آقاي مرادي كرماني با بهره گيري از تجربيات خود مي نويسد؛از اين رو فضا و محيط براي خواننده آشناست . فقر دستمايه بسياري از آثار اوست اما اين فقر يك فقر سيا ه و نوميد كننده نيست . قهرمان محوري داستان هاي او پر از انر‍ژي هاي مثبت است. نگاه او به زندگي شاد ،اميدوار كننده و زنده است . كمبودها و سختي ها برايش بازدارنده و نوميدكننده نيست ؛بلكه زلال ،پرنشاط و صاف است . نويسنده به موضوع و از تمام اين تنگناها با نگاهي روشن وطنز گونه مي گذرد .او طعم تلخي در ياد خواننده نمي گذارد .برعكس آن قصه ها  به عنوان بخشي از خاطره هايي درخشان باقي مي مانند كه مي توانند به ما بياموزند كه سختي ها درعين وجود داشتن، مي توانند صندوقچه اي ازطعم ،رنگ وعطر در ذهنمان بگذارند آن وقت خاطره هاي تلخ به لحظه هايي تبديل مي شوند كه ذائقه هايمان را شيرين و زلال ترمي نمايند .

در ارتباط با كودكان بخصوص گروه هاي سني ج به چه نوع طنزي نياز داريم ؟آيا هراثر ادبي به صرف هنجار شكني و به دليل استقبال اعضاء مي تواند يك اثرادبي موفق تلقي گردد و يا نه ما به تعريف ها و ويژگي ها و نمونه هاي موفق در اين وادي نيازمنديم ،به كار كارشناسانه و علمي ،به  اينكه بدانيم تاثيرنمونه هاي مختلف طنز در زندگي و برداشت ها ،شكل گيري شخصيت ،رفتار ،منش  و آينده كودكانمان چگونه است تا بدانيم در اين مرحله سني اصولا طنز براي كودك چه معنايي دارد و برداشت او از هر تعبير ،تكيه كلام ،موقعيت طنز و شخصيت طنزي كه ساخته و پرداخته مي شود ،چگونه است . طنز هم يك قالب بياني است،با ويژگي هاي زباني و امكانات خاص خود . اذعان داريم كه ادبيات كودك با رويكرد به مخاطب ، نقد و بررسي مي شود البته اين رويكرد به معناي تعريف ويژگي ها ،نيازها ،علايق ،رشد فكري ،عقلاني ،شايدعوامل جغرافيايي و اقليمي و...است. استقبال اعضاء خود يك عامل مهم است ،جهت ارزيابي اثر ،چرا كه كتاب براي استقبال وخواندن نوشته مي شود اما آيا اين عامل مي تواند به شكل مطلق تعيين كننده ارزش يك اثرهنري باشد ؟

چقدرخوبست كه با توجه به نيازي كه به آثار طنز احساس مي شود ،كتابهايي كه رگه هايي از طنز دارند و در زمره آثار طنز به شمار مي آيد، مورد نقد و بررسي علمي و ميداني قرار گيرند.از نمونه كتابهاي طنز مراكز مي توان به خانواده آقاي چرخشي،كمي هم بخنديم ،قند و نمك ،حكايت نامه و...اشاره نمود.

كتاب "جزيره بي تربيت ها "به تازگي وارد قفسه هاي كتاب كانون شده است .از آقاي شهرام شفيعي كتابهاي مختلفي مثل" ماه در چاه"،"خانه اي روي شيشه"،"عروس رنگين كمان"،"كچل ها عاقبت به خير مي شوند" و.. در مراكز .وجود دارد .كتاب "جزيره بي تربيت ها"در مدت بسيار كمي كه به جمع كتابهاي كتابخانه پيوسته ،به دلايل مختلفي مورد توجه اعضاءقرار گرفته .اين كتاب  جزء كتابهايي ست كه در اين مدت كوتاه جزءپرخواننده ترين كتابها محسوب مي شود .كتاب به جهت  عنوان ،موضوع ،نوع نگاه ،زبان،تصويرگري ،فونت،صفحه آرايي ،قطع ،جلد ويژگي هاي خاص خود را دارد .كتاب از زاويه نگاه كودك يازده ساله اي روايت مي شود كه عموي پدرش آخرين پادشاه جزيره بي تربيت ها بوده است .نام او هم مثل فضا و ساير عناصر قصه عجيب و تازه است "والا مقام پادشاه دستت را بكش عقب .گلابي لكزده ي هجدهم !" به ياد نام شخصيت هاي داستان ترجمه شده "پشت درختها را مي بيند"مي افتم  .نام شخصيت هاي اين كتاب هم تازه ،طولاني و متناسب با شاخص ترين ويژگي هاي شخصيتي آنهاست .

شخصيت ها  همراه با تصويرگري در آغاز داستان معرفي مي شوند . خلاصه كوتاه داستان در آغاز كتاب مي آيد.به نظر مي رسد براي يك فضا سازي اوليه كافي باشد .ميزان علاقه مندي و استقبال اعضاءاز اين بخش مهم است .چند درصد از خوانندگان حتما اين دو صفحه را مي خوانند وضرورت وجود و تاثير گذاري آن و نقشش در فضا سازي قصه چقدر است ؟ به نظر مي رسد خوانندگان كتاب ،از اين بخش كار استقبال مي كنند وبرايشان بسيارجالب است .

قصه با ابزارهاي متفاوت  قالب طنز و در فضايي تخيلي مرتبط با واقعيت ساخته و پرداخته مي شود .هيچكس نمي تواند كاخي را بيابد كه پادشاهش سرايدار آن باشد و ملكه  هم آشپزش. اما اين كاخ يك كاخ واقعي نيست .بنا بر آنچه در قصه ترسيم شده .اين كاخ يك موزه است ؛بازمانده حكومت بي تربيت ها كه صد سال پيش در جزيره از بين رفته . هرروزمردم به بازديد موزه مي روند واتفاقات جالبي مي افتد . ساكنان كاخ يعني پادشاه ،همسرش ،بابونه ،و دروازه بان ،پدر و مادر-بيرون مي روندو اتفاق هاي طنز آميزوجالبي مي افتد مثل شبي كه خلبان در كاخ پادشاه مي خوابد و يا قضيه دوغ خريدن بابونه و...-با استفاده از صتعت اغراق و طنز موقعيت ،تضاد و تناقض فضاهاي طنز آميزي آفريده مي شود .در اين فضاها ضمن آنكه شخصيت ها ساخته و پرداخته مي شوند، ما با فضا ها و موقعيت هاي طنز آلودي آشنا مي شويم كه مي تواند  در عين خندان ما تفكر بر انگيز باشد. اينكه در اين رابطه و درهر بخش نويسنده چقدر موفق است ،جاي بحث و گفتگودارد .كدام شخصيت ها تجسم روشن تر و تفكر بر انگيز تري دارند ؟چه تصويري از آنها در ذهن مي ماند و چه رد پايي در ذهن و دل مي گذارد ؟

شخصيت محوري قصه پادشاه به عنوان بي تربيت معرفي مي شوداما گاهي اين شخصيت براي بچه ها ضمن آنكه دافعه ايجاد نمي كند ، بلكه كاربرد برخي تكيه كلام ها و الفاظ و رفتارها مورد توجه آنهاست و به نوعي جاذبه تبديل مي شود و گاهي احساس مي شود  به خاطر آن اشتياق بيشتري نسبت به خواندن كتاب پيدا مي كنند.اين نكته جاي گفتگوي فراوان دارد.به نظر مي رسد در اين كتاب  تربيت به معناي وسيع آن مورد نظر است :دروغگويي ،دورويي ،دخالت در كار ديگران ،برخوردهاي ناپسند خودخواهي ،سر به سر ديگران گذاشتن مچل كردن ديگران عيب جويي وگفتن آشكار معايب ديگران برزبان آوردن سخنان زشت و ناپسند و...همه و همه مي تواند به مفهوم عدم داشتن تربيت تلقي شود و اين برخلاف تعريف سطحي ست كه از واژه تربيت در اذهان تلقي مي شود. _

پادشاه اين ويژگي ها را دارد. اما بعضي از اين رفتارهاشايد خيلي آگاهانه انجام نمي شود بلكه بر اساس خصلت ها و عادت ها باشد. اما بد زباني و خودخواهي از زمره ويژگي هاي بارز اوست .شاخص تر از هر ويژگي ديگري .يك شخصيت بدزبان ،عيب جو و آزار دهنده !اما اينكه به كارگيري بعضي از الفاظ زباني زشت و اصطلاحات مثل :سوسك خش خشو ،ص32-خنگ و ابله ص36- نشاني لعنتي ص39و..و يا بعضي رفتارها،مثل انداختن آب دهان از شيشه اتوبوس در دفعات فراوان آن هم با لذت !.تا چه حد با مقوله طنز مرتبط باشد و ضرورت كار و تاثير آن در شكل گيري شخصيت بچه ها و عادات رفتاري و گفتاري آنهاچگونه است،جاي بحث دارد.كتاب به مقوله  بي تربيتي مي پردازد در قالب طنز به چه منظور؟آيابراي تصوير و نشان دادن يك شخصيت يا كار و رفتار منفي براي ايجاد يك رفتار مثبت ؟نويسنده تا چه حد در اين راستا گام برمي دارد و يا موفق است ؟اساسا در ساختن يك شخصيت در قالب طنز، دشنام دادن چه نقشي دارد ؟آيا تناقض، تضاد در رفتار و گفتار ،اغراق و يا شگردهاي ديگر طنزآفريني موثرترند يا تكيه كلام هاي نا پسند گفتاري و دشنام دادن ،در ادبيات كودك و نوجوان اين مقوله چه استدلالي دارد؟

كتاب" جزيره بي تربيت ها "قرار است در ده جلد چاپ شود.بنابر اين انتظار مي رود شخصيت هاي مختلف با ويژگي هاي مختلف در قالب طنز كاملا ساخته و پرداخته شوند.بايد منتظر ماند وديد در شماره هاي بعدي، قصه وارد چه مقوله ها يي مي شود .

فونت كتاب مورد توجه بچه هاست .درشت و ريز شدن آن مورد استقبال بچه هاست .رنگ پشت جلد را بچه ها مي پسندند بخصوص  به هماهنگي رنگ ،فونت عنوان با تصويرگري و موضوع كتاب اشاره دارند .عنوان كتاب جزيره بي تربيت هاست.تجربه نشان مي دهد اين عنوان بچه ها را به خواندن كتاب  ترغيب مي كند .اما تمام مردم جزيره بي تربيت نيستند ؛در واقع اين پادشاه جزيره است كه بي تربيت است.پس عنوان هم جاي گفتگو دارد .

نويسنده ،در قالب طنز كوشيده شخصيت بدي را كاملا بزرگ نمايي نمايد و در كنارش آدم هاي مثبت و مظلومي هم وجود دارند كه به نوعي مورد آزار او قرار مي گيرند مثل بابونه ،دروازه بان ،خلبان و... اين شايد خاصيت طنز باشد كه با شيريني  تلخ خود ،فكر را به خلجان وامي دارد .در تربيت و ساير انواع ادبي غالبا آموخته بوديم كه بايد مثبت ها را گفت و درشت نمايي كرد تا منفي ها در كنارس كوچك و بي تاثير شود و يا به عيارتي از طريق مثبت ها و شخصيت هاي سالم به مقوله تربيت پرداخت . البته اين تعريف در طنز متفاوت تر است. راستي طنز دنياي شگفتي ست و البته بسيار ماندگار و ظريف .جهاني ست بسيار مورد علاقه بچه ها و بزرگترها .حكايت هاي قديمي و داستان هاي تمثيلي هركدام رگه اي بخردانه از طنز را در خود نهان وآشكار دارند .هميشه مي گوييم قضيه اصلي همان دريافتن نكته است كه لذت مي آفرين مي خنداند و به فكر وامي دارد .طنز در ادبيات كودك بسيار ظريف تر است راستي چند نمونه طنز موفق در اين حيطه داريم .چرا موفق مي شماريم شان و چه قدر سعي كرده ايم طنز هاي موفق بيافرينيم ؟!

نويسنده:مرضيه قاسمي

 

 
     
  
کمينه
 
 

 

شير من ،جاي تو در چاه نيست

نويسنده :سعيد روح افزا                                                                                                           تصوير گر :سحر بردايي

طراح گرافيك :عليرضا پور حنيف                                                                ناظر هنري:كوروش پارسا ن‍ژاد

انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان     سال انتشار :1388

كتاب فوق از سري كتاب هاي "رويش" است .باز نويسي داستان "شير و نخجيران "از مثنوي مولوي كه البته قبل از آن ،در كليله و دمنه  هم اين قصه نقل شده. كتاب براي گروه سني د.ه نوشته شده در، قطع جيبي مصور است و چه در قطع چه در شيوه نگارش سطر بندي صفحه آرايي شكل متفاوتي دارد. نويسنده در همان ابتداءاشاره داردكه داستان از كجا نقل شده اين يك مثنوي بلند است و مي دانيم كه  معنوي و تمثيلي است.تابه حال براي مخاطبين كودك باز نويسي شده ساده و كوتاه مثل كتاب" شيرخودخواه و خرگوش آگاه"در آن روايت ها به نقش تفكر در گشودن مشكلات اشاره شده و مظلوميت حيوانات جنگل و اينكه مي شود با فكر و انديشه مشكلات و خطرات را از ميان برداشت و زندگي را شيرين تر كرد. تا صفحه 28 نويسنده به باز نويسي قصه مي پردازد . ماجرا همان ماجراست تنها در روايت داستان و توصيفات و زبان تفاوت هايي وجود دارد.البته گاهي هم به تعابير خود مولوي بر مي خوريم  -ص17 "چرا بد عهدي مي كني و به قرارمان احترام نمي گذاري؟" .پايان ماجرا همان است كه براي شير در قصه مولوي اتفاق افتاده .اما نويسنده اين پايان را نمي پسندد .او مي خواهد شير گرفتار قضا و قدر جبري نباشد .مي خواهد خودش تصميم بگيرد و براي رسيدن به اين خواسته تلاش كند و  تسليم حيوانات جنگل كه او را به نشستن و پذيرفتن هر آنچه قرعه و اتفاق، نصيبش مي كنند ،نشود .به شير مي گويد: تو قوي هستي .مي تواني نعره بزنيو حمله كني .چرا خودت را به حيوانات جنگل  سپردي ؟نويسنده برداشتي نوين دارد از قصه مولوي او شير را وجود خود مي پندارد كه شايسته جايگاه والاتري است پس او را از چاه بيرون مي كشد و تمام خشمش را بر او كه گرفتار چنين سرنوشتي شده ،فرو مي باراند . شير در پاسخ پوزخندي مي زند و قصه وارد دنياي جديدي مي شود .اكنون از عصر قصه و نماد و خيال خيلي مستقيم به دنياي واقعيات پا مي گذاريم فراموش مي كنيم كه داريم قصه مي خوانيم. نشسته ايم و يكي دارد از تمام خطرات و مضراتي كه پيش رويمان گسترده شده تا فرصت انتخاب را از ما بگيرد آگاهمان مي كند .از همه چيز مي گويد .تمام نشانه هاي بصري و گفتاري ،از همه پديده هايي كه مي خواهندتورا به ميل خود آنچنان تغيير دهند كه تو در ظاهر و رفتار درست آني بشوي كه دلخواه آنهاست .حالا نوبت توست كه سر فرو افكني و نوبت شير است كه در جايگاه تو قرار گيرد نهيبت زند و سوال كند تو با اين پيشنهادها چه مي كني؟!

مولوي در حكايت نخجيران و شكارگاه به دو ديدگاه جبري و ارادي در انتخاب مسير زندگي اشاره مي كند او شير را نماينده قضا و قدر اختياري مي داند و تمام حيوانات نخجير گاه را نماينده طرز تفكري كه مي كوشند تا شير را به پذيرش قضا و قدري تسليم نمايد كه سستي اراده ،عدم تلاش و كوشش و نشستن و به آنچه پيش مي آيد راضي شدن تسليم نمايند.

حيوانات هم به نوعي دچار جبري شده اند كه خود براي خويش رقم زده اند .بي هيچ تلاش وفكر و تدبيري هرروز كه نوبتشان مي رسد با پاي خويش به نزد شير مي شتابند و تسليم سر نوشتي مي شوند كه خودشان در پديد آوردنش سهيم بوده اند. اين آرامش يك آرامش واقعي نيست ،چرا كه ترس هرروز و هر لحظه در وجودشان مي خروشد ،آنها دچار كج

اين روال ادامه دارداما وقتي نوبت خرگوش مي رسد او از رفتن به نزد شير خودداري مي كند و از حيوانات  جنگل فرصت مي خواهد تا راه حلي براي اين مشكل بيابدو همه را نجات دهد  .در اين جا شخصيت هاي داستان مولوي تغيير مي كنند .اين شايد روال مثنوي باشد و بعضي شخصيت ها .خرگوش نماينده عقل معاد است و شير نماينده نفس اماره .بقيه حيوانات نخجيرگاه نماينده روحانيت معنوي انساني شمرده مي شوند .از اين جا به بعد خرگوش مي كوشد با استفاده از عقل و فكر كه هديه خدا به انسان براي حل مشكل است راه حلي بيابد و شير را سركوب نمايد .خرگوش نماد عقل و فكر است و نمي تواند پيشنهاد دهنده بدي باشد .او حيوانات جنگل را از تباهي  نجات مي دهد و عقل حكم مي كند كه حيوانات تدبير او را بپذيرندتا جان خويش از مهلكه به در برند.

مثل بسياري از داستان هاي جديد نويسنده از اين جا وارد داستان مي شود مي گويد با اين پايان بندي براي قصه موافق نيست و بلافاصله شير را مورد سوال قرار مي دهد و از او مي پرسد چرا موضع ارادي خويش را ترك كرده و دچارانديشه  جبريون شده و با سلب اراده از خويش،خود را به آنها سپرده .شير هم او را مورد سوال قرار مي دهد كه در جايگاه انساني ،بي آنكه بداند قدرت انتخاب  از او سلب شده  و گاهي بدون آنكه بداند و يا بخواهد تسليم فضا و پيشنهادهايي مي شود كه به شكل مستقيم و يا غير مستقيم از طريق نشانه هاي ديداري و شنيداري به او عرضه مي شود.قصه هاي مثنوي تمثيلي است و نمادين.مولوي  نويسنده كوشيده برداشتي آزاد و امروزين از اثر داشته باشد .اينكه از اين قسمت داستان به بعد نويسنده چه قدر از ابزار هنر بهره مي جويد قالب كار وي چيست چقدر مي تواند خواننده را با بيان مستقيم و اندرزگونه خويش همراه سازد مي تواند مورد توجه قرار گيرد .حرفها و انديشه هايي دارد كه ارزشمندند او اكنون خودش را شيري مي داند كه وجودش بايستي حفظ شود ..اين سخن در جاي خويش داراي بار ارزشي مفيدي است اما آيا در قالب هنر و با استفاده از ابزارها و عناصر داستان و به زبان داستان ارائه شده و يا نه تماما وعظ و پند و اندرز است و نه داستان .بعلاوه داستان و پايان بندي آن چقدر بار ارزشي دارد و به نقطه اي كه مولوي به آن چشم دوخته نزديك مي شود .

نويسنده ديدگاهش اين نيست .پس مي كوشد با طرح يك سوال از شير و جابجايي شخصيت ها و قرار دادن شير در موضع يك پر سشگر ،آنچه را كه مي خواهد بگويد از زبان او بازگو نمايد اينجا ديگر كار وارد قالب تازه اي مي شود اينكه كار چقدر از عناصر داستاني را باخود دارد .اينكه مستقيم گويي و بيان انديشه خويش در اين راستا بدون بهره بردن از عناصر هنري و قالب داستان چقدر موجب دورشدن كار از يك اثر هنري مي گردد .اينكه همه ما معتقديم كه او كه با رحمت و حكمت خويش در عالي ترين شكل موجودات را خلق كرده و تنها اوست كه مي تواند بهترين هدايت گر باشد بايستي چگونه در تار و پود و قالب داستان حل وجذب گردد و با ابزارهاي هنرمندانه ارائه شود تا خواننده را بيشتر تحت تاثير قراردهد.

مرضيه قاسمي

 

 

 
     
  
کمينه
 
 

 

 

كتاب زرد و صورتي         نويسنده و تصويرگر :ويليام استيگ

مترجم :كلر ژوبرت           انتشارات :كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

سال انتشار :1387

از كلرژوبرت چه به عنوان نويسنده و چه به عنوان مترجم، حداقل 4-5عنوان كتاب در مراكز وجود دارد .در جست و جوي خدا ، كلوچه اي براي خدا،زرد و صورتي(ترجمه )و.

مضامين كتابهاي ايشان بيشتر در ارتباط با  اثبات وجود خداست .در راستاي اين هدف به  نويسنده به سوي پديده هاي خلقت مي رود و با توجه به مواردي مثل نظم در آفرينش پديده ها و نيز نگاه به فطرت انسان كه نيازمند دوستي ،مهر و محبت است به جستجوي خدابر مي خيزد و در نهايت متوجه مي شود كه كسي كه مي تواند به او در زيباترين وجه و صورت، كمك نمايد خداي بزرگ است.در ارتباط با كتابهاي ايشان قطعا  از خود خواهيم پرسيد:آيا نويسنده موفق مي شود گريزي هنرمندانه به موضوع بزند؟آيا سير داستان ها به گونه اي است كه مخاطب را به شكلي غير مستقيم به سمت هدف هدايت نمايد و يا نه القاي مفهوم در همان سطوح اوليه باقي مي ماند و عليرغم آنكه نويسنده مي كوشد با ابزار فلسفه يعني فكر و تعقل كودك را به هدف نزديك نمايد، نقشي كه در دل و فكر مخاطب مي زند، چندان عميق و ماندگار نيست .در ارتباط با كتاب" زرد و صورتي "اين سوال مطرح مي شود كه مساله مذ كور چقدر دغدغه كودكان ماست .همانطور كه از دو عنوان اول برمي آيد بلافاصله ذهن خواننده به سمت موضوع هدايت مي شود .اينكه هرعنوان تا چه حد بار هنري دارد و چقدر مي تواند در رساندن موضوع و مفهوم كمك نمايد ،چقدر در جذب مخاطب موثر است،چقدر خلاق و بكر است و...جاي بحث و گفتگو دارد .كلر ژوبرت در آثار تاليفي و ترجمه اش همواره به نوعي دغدغه خود را در انتخاب موضوع نشان مي دهد. هر انساني در بحث معرفت شناسي و ارتباط با خداوند جهان در درجه و مقامي قرار دارد .سطح شناخت ها ،آگاهي ها ،دريافت ها و معرفت ها با يكديگر متفاوت است .قرآن كريم خود به اين مهم اشاره دارد .ايمان به خدا و انجام آنچه خدا مي پسندد و دوست دارد و تمام بندگان را به آن توصيه مي نمايد ،موجب ارتباط وجودي قوي تر با خداوند مي شود .جلوه هاي حضور و شناخت خداوند و راه هاي معرفت و ارتباط بيشتر با او در آثار كلر ژوبرت كدامند؟با توجه به شناختي كه ما از بچه ها داريم و نيز اعتقادمان برآنكه بچه ها لوحي سفيد و پاكند كه به فطرت خدايي خويشو  نزديك ترند و با توجه به تصويري كه از كودكان در ذهن متبادر مي شود ،استدلال و فلسفه چه جايگاهي دارد .

در كتاب" زرد و صورتي "با دو آدم كه نماينده دو طرز تفكرند، روبه روييم .آدمك زرد فكر مي كند، شك مي كند و آفرينش موجودات را بنا بر حساب شانس و تصادف وزاييده همان اتفاق و شانس مي داند .آدمك صورتي ذهنش براي لحظاتي در گير سوالات آدمك زرد مي شود اما آرام ومنطقي ست و بنا بر حساب منطق و احتمالات نظريه هاي آدمك زرد را مبني بر تصادفي بودن آفرينش رد مي نمايد .

همه چيز از يك روز آفتابي شروع مي شود .با توصيف كوتاه نويسنده از زمان مكان و شخصيت ها و قصه به جريان مي افتد؛ با سوال آدمك زرد ازآدمك صورتي اينكه:"من تورا مي شناسم؟"و اينكه :"مي داني اينجا چه كار مي كنيم ؟"پاسخ آدمك صورتي منفي است .آنها هيچ چيز را به خاطر نمي آورند .همه چيز براي آنها جديد ،عجيب و غريب به نظر مي آيد .اين نكته در قصه نشان داده نمي شود به عبارتي فضا سازي و پرداخته نمي شود.روايت كار به گونه اي است كه انگار همه چيز براي آنها آشناست. از زبان آدمك زرد ، مطرح مي شود كه آنها كه هيچ تجربه و شناختي از خود و پديده هاي هستي ندارند آنها همه چيز را نو و عجيب و غريب مي دانند.پس آنها واقعيت خود و جهان اطرافشان را با چه چيزي مقايسه مي نمايند كه آن را عجيب و غريب مي يابند .نكته ديگر ،وقتي آدمك زرد در مقابل سوالات آدمك صورتي قرار مي گيرد، شانس و اتفاق را در آفرينششان دخيل مي داندو به پديده هايي مثل زمستان ،باد شني ،صاعقه ،تگرگ ،حشرات ،داركوب و...اشاره مي كند؛ بلافاصله اين سوال در ذهن ايجاد مي شود كه وقتي كه همه چيز براي آنها نو و عجيب و غريب است و هيچ دريافت و شناختي از دنياي اطرافشان ندارند، چگو نه با اين پديده ها آشنايند و آدمك زرد براي اثبات مدعايش از آنها بهره مي جويد ؟!

آدمك زرد ،شكاك ،و پرسشگر است . او راه مي رود ،فكر مي كند، مبناي استدلالش هم تصادف و احتمال است .او حتي آدمك صورتي را به فكر نكردن متهم مي كند .

صورتي ،در مقابل سوالات زرد ،فكر مي كند اما با آرامش و تامل. او با توجه به نظم و دقتي كه در آفرينش خودشان يافته ،حرفهاي آدمك زرد را باور نمي كند حتي خنده اش مي گيرد و مي گويد:"يعني اين دستها كه مي توانم به اين طرف و آن طرف تكانشان دهم ، اين سر كه مي توانم به هر طرفي بچرخانمش ،اين بيني كه نفس مي كشد ،اين پاها كه راه مي روند ،همه و همه فقط اتفاقي به وجود آمده است ؟شانسي ؟مسخره است!"او به نكات خوبي در آفرينش خودش اشاره مي كند ابتداءبه خودش مي نگرد و در مقابل پاسخ هاي مبني بر تصادف و اتفاقي بودن آدمك زرد قانع نمي شود . از منطق و استدلال پر قوت تري برخوردار است اماآيا رسيدن او به اين شناخت و ظرفيت هاي و توانايي هاي  وجودي  ،مبتني بر حكمت است و علتش پخته و  برخاسته از معرفتي است كه شايدرسيدن به اين معرفت، نيازمندپيش زمينه هاي فطري و محيطي، زمان ونوع تفكري است كه شخص را به اين درجه از خود آگاهي و شناخت در هستي شناسي برساند و يا نه مطلب در كتاب به پختگي و كمال لازم نرسيده و به نوعي نويسنده كوشيده با نقل و بيان اين نمونه ها شخصيتي را كه در ذهن پرورانده به خواننده عرضه نمايد .

سوال ديگري كه در ذهن ايجاد مي شود اين است كه اين نكات كه تماما بنيادي ترين مسائل بشر در طور تاريخ زندگي و حيات او بوده از كجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود ...- خدا شناسي ،هستي شناسي و انسان شناسي در اين مقطع سني تا چه حد مساله كو دكان است ؟زبان بيا ن هنرمندانه و موثر آنها داراي چه ويژگي هايي است؟ظرافت هاي كار كدامند ؟طرح مسائل انتزاعي در ادبيات كودك و نوجوان با توجه به چه مقدمه ها يي نياز دارد ،داراي چه مشخصه هايي ست  و چگونه بايد صورت پذيرد؟ ورود در اين مقوله با كدام ابزارها و طي چه مسيرها و با كدام روش ها موفق تر است ؟فلسفه در اين مقطع سني و بهره گيري از ابزارآن فكر و تعقل به چه پيش زمينه ها و روش هايي نياز دارد؟ طرح چه سوالاتي ضروري ست و نوع طرح بايستي چگونه باشد ؟هنر در اين راستا چقدر مي تواند تاثير گذار باشد ؟آيا از تمام و يا بيشتر ظرفيت هاي يك قالب هنري جهت تاثير گذاري بيشتر استفاده شده آيا تلاش شده از افتادن به ورطه مستقيم گويي و پرهيز شود ؟آيا مخاطب خودمان را با سوالات و ظرفيت هاي وجودي ،سطح تفكر و تعقل ،تجربيات و نيازهايش شناخته ايم ؟در ارتباط با نمونه هاي موفق كتابهايي كه موضوعشان مسائل خداشناسي و خودشناسي است در قالب هاي مختلف داستان شعر وعلمي و ...تا كنون تحقيق ارزشمند و دقيقي انجام شده .تا چه حد اين تحقيق ضرورت دارد و اگر دارد روش درست پرداختم به آن چيست ؟اصولا فلسفه براي كودكان در چه مرحله اي از تجربه است ؟داراي چه مميزه ها و تعريف ها و كاربردهايي است ؟و...

آدمك زرد در نهايت به اين نكته مي رسد كه من جواب همه چيز را نمي دانم .مرد از ديدن وضعيت تازه آدمكها تعجب نمي كند و آدمك زرد مي گويد نمي دانم ولي سعي مي كنم بدانم .اين نكته خوبي ست  اينكه بپذيريم جواب بسياري از سوالات را نمي دانيم و دادن پاسخ اتفاقي بي مبنا و بي منطق مبتني بر تصادف و شانس راهكار درستي نيست اما اذعان برآن و  سعي براي شناختن و معرفت بيشتر يك آموزه مهم و ارزشمندي ست كه در طول تاريخ اديان الهي و تمام انديشمندان و متفكران در جستجوي شناساندن آن به بشر بوده اند عبادتي چون تفكر نيست اين جان كلام است و زندگي انبياءالهي ،پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين بر مدار تفكر مي گشت .

شايد بتوان گفت در زمينه خداشناسي كتاب در جستجوي خدا و كلوچه اي براي خدا از همين نويسنده داراي ظرفيت هاي مثبت و ارزنده اي است تاكيد بر آنكه خدا را نمي شودديد در كتاب در جستجوي خدا ممكن است ورود در مقوله هاي انتزاعي باشد اما سوالي است كه براي همه كودكان مطرح است و نويسنده پاسخ قشنگي به سوال مي دهد خدا را مي شود با نشانه هايش ديد .خدا پاسخ ما را با نعمت هايش مي دهد اين ها آموزش هاي هنرمندانه و لطيفي هستند كه در ذهن مخاطب مي مانند در كتاب كلوچه اي براي خدا يك در س زيبا مطرح مي شود پاسخ نعمت هاي خدا را مي شود با مهرباني داد مهربان بودن با آفريده ها ي او كه نيازمند محبت و مهرباني اند .راستي كدام راه مي تواند دنيارا براي كودكان  از اين زيباتر سازد .آفرين بر اين نگاه لطيف و خدايي!

انتخاب دو رنگ زرد و صورتي براي دو شخصيت داستان با دو وي‍‍ژگي متفاوت و نيز انتخاب اين دو رنگ براي عنوان كتاب و نيز استفاده از آن در تصويرگري نكته اي است كه مي توان در مورد آن به بحث و تامل پرداخت.

تصاوير در عين سادگي ،بسيار حس دارند با اينكه شخصيت هاي داستان آدمك چوبي هستند ولي مهارت تصويرگر، حالات وحس هاي انساني مختلف مثل :تعجب ،تفكر ،تعجب و...را در شخصيت ها بسيار خوب نشان داده. مي شود روي حس تصويرها ،با بچه ها به بحث و گفتگو نشست و طرح هاي فرهنگي مختلفي را اجراءنمود ؛مثلا تصويريك شخصيت را به بچه ها نشان بدهيم و بخواهيم ديالوگي برايش بگويند يا تصوير يك شخصيت را نشان دهيم و بخواهيم ديالوگ شخصيت مقابل را بگويند ويانقاشي آن را بكشند .همچنين تصاوير مي توانند ايده هاي خوبي براي قصه سازي ،قصه نويسي،گفتگو ، كارهاي انيميشن ،عروسك سازي،ماسك سازي و كاردستي به ما بدهند .در مجموع تصوير گري كار ساده و تامل برانگيز و زيباست!

عنوان كتاب و جلد آن و تصوير گري روي جلد بچه ها را به خود مي خواند .در مجموع خلاقيت خوبي در تصوير گري و جلد ديده مي شود مي شود در باره وجوه تمايز كار با آثار منتشره به گفتگو نشست .

موضوع ،نوع نگاه نويسنده به موضوع  وشيوه طرح آن ،ميزان تناسب موضوع با مخاطبين ،ضرورت طرح مساله ،ميزان استفاده از ابزار هنردر طرح موضوع ،قالب كار ،شروع و پايانه كار ،ميزان تاثير گذاري اثر برمخاطب ،ميزان استقبال مخاطبين از كتاب ،ميزان در يافت مخاطب از كتاب و...از جمله مواردي هستند كه براي مربيان عزيز و محترم قابل بحث و طرحند .اينكه چه مباحثي از كار براي مخاطبين قابل بحث و گفتگو باشند نكته اي است كه با بحث و گفتگو و استفاده از تجربياتمان و ارتباط با مخاطبين مان قابل دسترسي و دريافت است.

  مرضيه قاسمي- مركز 5 مشهد

 

 

 

 

 

 
     
  
کمينه
 
 

 

دوستان خوب مربي!

لطفا چنانچه از اين كتاب به عنوان منبع يكي از جلسات بحث كتاب در مركزاستفاده كرديد ، ديدگاه اعضا را براي ما ارسال كنيد تا با نام مربي و اعضا در سايت قرار گيرد.

 
     
  
کمينه
كتاب مناسب براي بحث كتاب
 

 

نام كتاب :شب روز اول و صبح روز هفتم

نويسنده :احمد رضا احمدي

تصويرگر :محمد رضا لواساني

انتشارات :كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

چاپ اول :1385

شايد بتوان گفت وقتي كتاب داستان را براي بار اول مي خوانيم ، نخستين اصل ،لذت بردن از داستان باشد و جنبه سرگرم كنندگي آن .تفكر در باره ابعاد مختلف داستان مثل: موضوع ،پيام ،زبان  و ديگرعناصر داستاني و ،تلاش براي كشف لايه هاي پنهان كارو  رسيدن به نكته هاي ژرف تر تقريبا در دوباره خواني داستان ميسر تر است .

در ادبيات كودك و نوجوان ،هرگونه بحث ،نقد و بررسي كتاب ،دقيقا با رويكرد به مخاطب، صورت مي پذيرد .چرا كه هر اثر ادبي در اين حوزه با توجه به سطح رشد عقلاني ،تفكر ،استدلال ،منطق ،نيازها ،علايق و زبان آموزي و دايره واژگاني مخاطب نوشته مي شود و اين مخاطب ماست كه بايستي با توجه به گروه سني و سطح رشد و توانمندي خويش با كتاب ارتباط برقرار نمايد.البته دراين ميان ما تفاوت هاي رشدي مختلفي را داريم . هميشه استثناء وجود دارد؛ممكن است مخاطب نسبت به گروه سني خويش ازرشد عقلاني و تجربيات مطالعاتي بالاتري برخوردار باشد .

 

 

 

از ويژگي هاي كتابهاي ايشان مي توان به اين نكات كلي اشاره كرد:

-  توجه به مخاطبين خاص در عين داشتن پيام وحرف براي مخاطبين عام

    -  استفاده از زبان نمادين در آثار.مفاهيم عميق فلسفي و پايه اي كه به سادگي در يافت نمي شوند.

    -   لايه لايه بودن كتابهاو داشتن لايه هاي عميق و تفكر بر انگيز كه درخوانش هاي دوباره كتاب مي شود به آن رسيد.

   -    داشتن زبان خاص كه تحت تاثيرشخصيت شعري نويسنده به شعر پهلو مي زند همراه است با تكراراصوات، واژه ها، جملات و نيزارائه تصاوير شاعرانه و خيال انگيز.حسي و عاطفي و خيال انگيزبودن آثار در عين پروراندن مفهوم و يا مفاهيم بلند و پايه اي امري مشهود است.اين زبان در عين سادگي گاهي به نوعي سهل است و ممتنع و به شعر نزديك مي شود. قالب رايج زبان كتابهاي داستان و قصه رايج را مي شكندو به نوعي سبك خاص نويسنده تبديل مي شود.

  -   استفاده از رنگ به عنوان يك عنصر مهم در القاي مفهوم ؛گاهي تبديل آن به يك نماد تا هماهنگ با فضاسازي هاي حسي و تخيلي نويسنده به انتقال روشن تر مفهوم بينجامد.

-    تكرار برخي شخصيت ها و اشكال هندسي در تصوير گري

-     استفاده از عدد هفت با توجه به اهميت و مفهوم اين عدد در فرهنگ و ادبيات ما، در آثار آقاي احمدي نيز به عنوان  نشانه اي مهم و نمادين كاربرد مي يابد.

-     كتابهاي آقاي احمدي حرف و پيام و صحبت بسيار دارد. جاي تامل و دوباره خواني ،انديشيدن ،بحث و گفتگو بسيار است ؛ براي رسيدن به دريافتهاي تازه ترتعامل دوسويه اي لازم است؛ تعاملي فعال همراه با تلاش براي كشف .

 -   بچه ها معمولا كمتر به سراغ آثار ايشان مي روند.مي تواند دلايل متفاوتي داشته باشد .شايد عوامل فوق تماما و يا در مواردي بعضا در اين قضيه دخيل باشند.اما وقتي كتابهاي ايشان  معرفي و خوانده مي شود به مواردي مثل :متفاوت بودن كتابها ،لذت بردن از آن ،تمايل به دو باره خواني كتاب و...اشاره دارند.

 -   كتابها نكات مختلفي دارند در هر بار خواندن نمي شود به همه آنها رسيد و يا به آنها پرداخت .برخي از مفاهيم از ژرفناي فلسفي عميقي برخوردارنددر كتاب" شب روز اول و صبح روز هفتم" مثلا غرق شدن ماهي ها در رنگها ؛سرازير شدن رنگها در جويهاي قديمي ؛پرواز ماهي ها به آسمان و بازگشت دو باره آنها به استخر .معمولا خواننده عادي قادر به دريافت تمام اين مفاهيم نيست .

  در ارتباط با كتاب شب روز اول و صبح روز هفتم نيز تمام اين موارد قابل طرح و بحث است.اينكه بچه ها ي گروه سني د چه ميزان با كتاب ارتباط برقرار مي نمايند و از آن استقبال مي نمايند .ميزان امانت كتاب چه قدر است .آيا بچه ها اين كتاب را به دوستان خويش توصيه مي نمايند؟آيااين كتاب  از زمره كتابهايي است كه نياز به معرفي دارد ؟آيا لازم است هنگام خواندن كتاب مربي در كنار عضو حضور داشته باشد؟

بچه ها در خوانش نخست به چه سطحي از دريافت مي رسند؟چند درصد از مخاطبين ما به كتاب دوباره و دوباره مراجعه مي نمايند و مايل به خواندن ،انديشيدن وكشف لايه هاي پنهاني و عميق تر كار هستند؟ آيا به لذت بردن و سرگرم شدن در برخورد نخست با كتاب مي رسند و يا نه با كتاب سخت ارتباط برقرار مي نمايند؟

 -  آياتكرار جملات ورنگهاو طرح ها براي بچه ها زيبا و موثر است ومي تواند به عنوان يك روش تازه در ادبيات داستاني نوجوانان راهگشا و موثرباشدو يا نه در مواردي خواننده هشيار و كم صبر را خسته و شايد گريزان نمايد؟ كفه كار به كدام جهت سنگيني مي نمايد؟

در كتاب "شب روز اول و صبح روز هفتم "شايد پيام اصلي داستان همين باشد كه ماهي ها مي گويند:"استخر قديمي ،خانه هميشگي ماست.ما از اين خانه جدا نمي شويم .اگراز اين خانه رها شويم خواهيم مرد." ماهيها دچار از خود بيگانگي و بحران هويت نمي شوند و مايل به جدايي از اصل و هويت خويش نيستند.

تناسب فضا سازي و صحنه پردازي با موضوع و حس و انديشه جاري در اثرچقدر است ؟داستان در فضايي قديمي اتفاق مي افتد ؛خانه اي قديمي و استخري قديمي كه نقاشان مي خواهند اتاقهايش را رنگ نمايند. به موازات آن دارد اتفاقي مي افتد؛ درون استخرقديمي .هرشب نقاشان قلم مو هاي رنگي شان را در استخر مي شويند وهرشب يكي از  ماهيان به رنگي در مي آيد .آن ماهي ابتدادچار غرور مي شود. با وعده و وعيد مي خواهد ماهيان ديگر را به خود همراه كند و از استخر قديمي دور نمايدوچون به مقصود نمي رسند، تهديد مي كنند اما جواب همه ماهيان يكي ست :"استخر قديمي، خانه هميشگي ماست ما از اين خانه جدا نمي شويم ."لازم است شما هم به اصل خود برگرديد -  دنياي يكرنگي واگرنه تنها مي مانيد و چنين هم مي شود ماهي ها يي كه دچار رنگها و فريب و خود باختگي مي شوند تنها مي مانند آنهم در كف استخر در ميان خس وخاشاك قديمي.

رنگها شايد با توجه به رنگهاي رنگين كمان در نهايت به سپيدي مي رسند .سپيد تركيب همه رنگهاست .اشاره به همان پيام دارد و اينكه در نهايت اشاره به يكرنگي و خلوص و فطرت پاك انسانها  دارد كه همان رنگ سپيد ا ست .

ازدحام رنگها و تصويرها در نهايت به رنگ سپيد مي انجامد .درست مثل آنكه با بارش باران و شسته شدن رنگها فضايي ايجاد شود صاف براي آنكه احساس هوايي بخورد و رها شود در هوايي به زيبايي باران !

 مرضيه قاسمي

 

 

 

 

نقد وبررسی کتاب سه گلدان اثر احمد رضا احمدی ,

طراح گرافیک : کورش پارسا نژاد , تصویر گر : نازلی تحویلی

 

خلاصه کتاب :

این کتاب شامل سه داستان با نام سه گلدان است که در هر داستان یکی از گلدانهای لادن و نرگس و شمعدانی دارای ماجراهای متفاوتی در رابطه با جنگ می شوند ودرطول هر داستان از این گلدانها صدا و نواهای متفاوت اما مرتبط با هم به گوش می رسد  و در پایان شخصیتهای هر سه داستان به همراه گلدانها به هم می رسند و سرنوشت واحدی پیدا می کنند .

 

نقد محتوایی کتاب سه گلدان :

(اين موارد مي تواند در جلسه بحث كتاب به شيوه اي خلاق توسط مربي و يا اعضا مطرح شود.)

نقاط قوت محتوای داستان :

در این کتاب نویسنده سعی کرده است تا بوسیله سه داستان مختلف سه خانواده ای را که به نحوی با جنگ مربوط بوده اند را به گونه ای متفاوت به تصویر بکشد و در واقع موضوع جنگ را که یک موضوع زمخت و نازیبایی است با گل و گلدان که نماد زیبایی و طراوت هستند تلطیف کند تا مخاطب را به خواندن داستان تشویق نماید که البته تلفیق هنر زیبایی چون موسیقی و آفریده زیبایی چون گل با موضوع جنگ ( که بوجود آورده آن نوع بشر است ) کار آسانی نیست و همین امر باعث شده که این کتاب از سایر منابع مشابه که به موضوع جنگ پرداخته اند متمایز گردد.

ویژگی دیگر این کتاب اینست که هر کدام از این داستانها در موقعیتی متفاوت اما مرتبط با موضوع جنگ اتفاق می افتد مثلا در داستان گلدان لادن موضوع قهوه خانه ای است که بر سراه سربازانی که جنگ می رودند و کسانی که از شهر های جنگ زده به جاهای دیگر منتقل می شوند قرار دارد , در داستان دوم گلدان نرگس از زاویه دیگری دوران جنگ را به تصویر می کشد بدین صورت که گلدان نرگس داستان خانواده ای است که پدر خانواده در جنگ زخمی شده و اینک در بیمارستان شهر خودش بستری شده و دخترش هر روز به عیادت پدر می رود, در داستان سوم گلدان شمعدانی ماجرا فرق می کند اینبار نویسنده خواسته موضوع را به درون منطقه جنگی بکشاند , گلدان شمعدانی ماجرای خانواده ای است که در مناطق جنگ زده زندگی می کند و صدای آژیر و بمباران هوایی مدام به گوش می رسد . همانطور که می بینیم  هر کدام از این داستانها به گونه ای با جنگ در ارتباطند .

ویژگی قابل توجه دیگر این کتاب موضوع گلدانها است که نام کتاب هم برگرفته از آن است که البته نمی توان از عنوان کتاب پی به محتوای آن برد اما خواننده پس از خواندن کامل کتاب و مواجه شدن با هنر نویسنده در پیوند دادن این دو موضوع کاملا متفاوت , یک ارتباط عمیق بین گلدانها و موضوع سه داستان برقرار می کند و این گلدانها در واقع نقطه اشتراک سه داستان است که آنها را به هم مرتبط میکند .

ویژگی دیگری که در این کتاب توجه هر خواننده ای را به خود جلب می کند نواها و آهنگهایی است که در طول سه داستان از گلدانها به گوش می رسد که در واقع نسبت دادن این آهنگها و نواها به گلدانها جنبه خیالی و انتزاعی دارد اما جالب اینجاست که نواها و آهنگهایی که از آنها به گوش می رسد مانند سرود وداع سربازان و یا لالایی مادر و گریه بچه و ... موضوع جنگ را نیز تداعی می کند .و در پایان کتاب هم که هر سه گلدان آهنگ یکسانی را با صدای سازهای مختلف ایرانی (سه تار,سنتور,فلوت) می نوازند و به وحدت می رسند قوه انتزاعی نوجوان را تقویت نموده و چنین پایان بندی برای وی خوشایند است .

وجه تمایز دیگر کتاب اینست که نویسنده در پایان بندی خود هر سه داستان را به یک نقطه می رساند و جدای از این در بین هر سه داستان مشترکاتی وجود دارد (مانند گلدان , عکاس سفید پوش و صدایی که از گلدان شنیده می شود) که با عث می شود نویسنده بتواند براحتی سه داستان را به یک پایان رویایی و رومانتیک برساند .

یک ویژگی جالب دیگر این کتاب اینست که در هر سه داستان پایان سرنوشت شخصیتهای داستان توسط نویسنده مشخص نشده است با توجه به زیرکی نوسنده  نوجوان می تواند برای هر کدام از این داستانها پایانهای مختلفی در نظر بگیرد و از شیوه معمول کتابهای داستان تبعیت نشده است (که پایانی خوشایند و خوب داشته باشد یا پایانی غم انگیز و تراژدی). شاید هدف نویسنده از این کاراین بوده که خواننده فقط معطوف به همین سه داستان نشود چه بسا کسانی که پدرانشان در جنگ زخمی شده و شهید شده یا نجات پیدا کرده و شاید هم جانباز شده باشند و هر کدام دچار سرنوشت متفاوتی از دیگری شده اند وچه بسیارند کسانی که به خاطر جنگ تحمیلی از دیار و خانه و کاشانه شان دور شده اند و پس از جنگ یا برگشته اند و با خرابه های منزلشان روبرو شده اند و یا اصلا به شهرشان باز نگشته اند و اینها همه پیامد های ناگوار پدیده ایست به نام جنگ .

ویژگی جالب توجه دیگر در این داستان وجود شخصیتی به نام عکاسی با لباسهای سفید در هر سه داستان است و همانطور که می دانیم رنگ سفید نماد صلح و دوستی است و عکس هم یادآور خاطرات تلخ و شیرین است که وجود این دو عنصر هم در این داستانها انسان را به فکر فرو می برد که چرا طمع برخی از انسانها صلح و دوستی راتبدیل به جنگ و دشمنی می کند در حالیکه از انسان فقط یک خاطره می ماند .

نقطه ضعف کتاب :

به نظر اینجانب با توجه به اینکه از حدود ده نفری از نوجوانان خواستم تا این کتاب را مطالعه نمایند به این موضوع رسیدم که نقطه شروع کتاب اگر قوی تر بود و جذاب تر می توانست خوانندگان بیشتری را به سوی خود جلب کند چرا که در بین افرادی که از آنها خواسته شد این کتاب را مطالعه کنند برخی از آنها در ابتدا عنوان کردند که کتابی خسته کننده است و حوصله خواندنش را ندارند اما کسانی که کتاب را تا انتها مطالعه کردند بسیار از خواندن آن لذت بردند .

 

نقد شیوه نگارش کتاب :

شیوه نگارش در این کتاب نثر ساده و مرسل است که از ویژگیهای بارز آن تکرار فعلها( مانند فعل بود) , استفاده از جملات کوتاه وساده است که این نوع سبک نگارش که به نثر ساده و مرسل می گویند بیشتر در دوره سامانیان معمول بوده است و در کتابهایی چون قابوسنامه وشمگیر , تاریخ بلعمی , تاریخ طبری و .... استفاده می شده است . این سبک نگارش بدلیل اینکه جملات ساده هستند و نیازی به توضیح و پاورقی ندارند برای این گروه سنی مناسب تراست .

همچنین در این کتاب از روزهای هفته بصورت متواتر استفاده شده است که ویژگی خاصی به آن داده است و نظر هر خواننده ای را به خود معطوف می کند و در بین هر سه داستان مشترک است .

 

نقد طرحهای گرافیکی و تصاویر کتاب :

طرحهای گرافیکی : خطوط اصلی طرحهای گرافیکی کتاب که در صفحه های متنی آن بکار رفته عینا همان خطوط اصلی تصاویر است که در صفحه بعد قرار دارد و کشف رابطه این دو برای نوجوانان جالب است اما این طرحها در برخی صفحات که تکرار نقطه چین آنها صفحه را شلوغ کرده است تمرکز خواننده را به هم می زند اما در هر حال کار جالبی است .

تصاویر : سبک خاص تصویر گر کتاب بسیار زیبا و جالب است و هماهنگی تصاویر با متن کتاب بسیار خوب به چشم می خورد و در این تصاویر از رنگهای پخته استفاده شده است که مورد علاقه گروه سنی نوجوان می باشد و یک ویژگی جالب دیگر اینست که تصاویر در صفحه متن نیامده و خواننده پس از خواندن متن به صفحه تصویر می رسد و بدلیل ارتباط آن با متن و سبک جالب تصویر گری آن روی تصویر هم کمی تمرکز می کند .

 

 

لقای رودی- مربی فرهنگی مرکز خواف

 

 

كتابهاي آقاي" احمدرضا احمدي "بخش قابل توجهي از كتابهاي كتابخانه هاي كانون را به خود اختصاص داده اند.از آن زمره عناوين موجود مي توان به كتابهاي:"هفت روز هفته دارم"،"همه آن قايق هاي كاغذي"،"سه گلدان "،رنگين كماني كه هميشه رخ نمي داد"،"شب روز اول و صبح روز هفتم" ،"كبوتر سفيد كنار آينه "اشاره كرد .